آه خدایا – بخش دوم

 

آه ای مهربانترین؛ چه کنیم با تضادِ متلاشی کننده رفتن و ماندن، که اگر به مرگ بیاندیشیم توان زندگی کردن را از دست میدهیم و اگر زندگی کنیم، مرگ در طاقچه فراموش خانه روزمرگی، خاک خواهد خورد که جان آن را میخواهد و تن این را :

تن زده اندر زمین چنگالها

جان گشاید سوی بالا بالها

آه ای همه جایی و همه آنی؛ چه کنیم با حسِ تنهاییمان که درد بی درمانیست. تنهایی ای که از تنهایی تو آمده است، که تو تنهاترین هستی که نه همنشینی داری و نه شریکی و نه همسری و نه فرزندی و نه پدر و نه مادری.

آه ای خدای پیدا و پنهان؛ این چه داستانی است که از گیر و دارِ پول و وام و دلار و گرانی و تجاوز و دزدی و گرسنگی و فقر و … اول و آخر چیزی که به ذهنمان میرسد این است که تو جهان را به حال خودش رها کرده ای و رفته ای و نیم نگاهی هم به آن نمی اندازی!

آه خدایا چه کنیم؛ شترشناس شدیم اما خودشناس نشدیم که گویا در این عصر و زمانه، شترشناسی منفعتش بیشتر از خودشناسی است که این درد دارد و آن نفع!

آه ای نور؛ چاره چیست ما رهگذرِ این راهیم و راهزنان در کمین، که هم رهگذران را تو آفریدی و هم راه را و هم راهزنان را !

آه ای یاری دهنده؛ چه میشود کرد که ما طالب جامیم اما این جام با جان معامله میکند که: الهی، جان به لب رسید تا جام به لب رسید. خودت گفتی که: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ (ای انسان تو برای ملاقات با من تلاشی با درد و رنج خواهی داشت و من را ملاقات خواهی کرد)

آه ای محبوبترین؛ چه میتوان گفت ما را اینگونه آفریدی که هرچیزی را میتوانیم دارا شویم که: وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا (هر چه در این هستی است تحت تسلط و سیطره شماست) اما دارا شدن آنچه که خواهانش هستیم مجانی و رایگان نیست و ما تنها موجودی هستیم که میتوانیم بهای این دارایی را بدهیم، اگر چه آن را مُفت میخواهیم.

آه ای خدای جان و جهان؛ چه کنیم با رازمندی تو، که سرّ و رازی جز تو نیست و عرفای بنام از فراق ابدی تو به ما گفتند و اشاره ای کردند که هیچگاه این سرّ آشکار نمیشود که وصال تام و تمام به تو نشاید.

آه ای بخشنده ترین؛ چه کنیم با خودمان که از دین تو، فقط و فقط به گناه و گناهکارش چسبیدیم و این خیال خام را پرورش دادیم که همه دینداری در گناه نکردن است و فراموش کردیم که خودت گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا (همه گناهان را میبخشم) و خودمان را از شناخت و لذت بردن از جهان درون و برونِ فراخ و پهناورت محروم کردیم و نفهمیدیم که خودِ شناخت؛ پاک کننده گناهان است.

آه ای نزدیکترین؛ چاره چیست که تو خودت چاره ای بیچارگان را. خودت به موسی فرمودی: يا موسی أنا بُدّك اللازم ( تو ناچار هستی كه مرا داشته باشی، تو نمی‌تواني بی من باشی )

آه ای بهترین خالق؛ چاره چیست که کسی به زور و اجبار ما را به این دنیا نیاورده است و ما فراموش کردیم که در ازل، خودمان از تو تقاضای وجود کردیم و تو هم، فقط درخواست ما را اجابت کردی، چرا که تو دهنده ازلی و ابدی و ما گیرنده همیشگی هستیم.

 

“دکتر منوچهر خادمی ، معنادرمانگر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *