امید و امیدوار و امیدواری

 

جایی خواندم که در افغانستان به زن باردار می گویند: «امیدوار!»

چرا که یک زن باردار، امید را با خودش حمل میکند. فرزندش، نماد امید اوست. اصلا چون او امیدوار است تصمیم میگیرد که ۹ ماه فرزندی را در درونش نگاه دارد. او سنگینی ۹ ماه حملِ فرزندش را صبوری میکند و درد زایمان را به جان میخرد تا به دیگران نشان دهد که هر امیدی برای زایش، دردی را به همراه خواهد داشت و همان درد است که انسان امیدوار را زنده نگاه میدارد.

امید اگر امید باشد هرگز دروغ نیست، هیچ امیدی دروغ و فریب نیست، آنچه که دروغ و فریب است، امید نیست.

کسی که از امید بریده، از زندگی بریده است. ناامیدی هر چیزی را به خاکستر تبدیل میکند و رنگی سیاه به لحظه لحظه زمان میزند.

این امید است که به ما یادآوری میکند آینده، میتواند روشن تر از آنچیزی باشد که ما تصورش را میکنیم، روشن تر از حال، سفیدتر از گذشته.

امید به ما میگوید تاریکی، پایان نیست و آنچیزی که پایان است، تاریکی نیست.

امید حسِ روییدن را در دل ما زنده نگه میدارد حتی اگر در دل کویر باشیم.

ویل دورانت مولف کتاب عظیم تاریخ تمدن، میگوید: سرگردانی و سرگشتگی در سرزمین امید، بهتر از پرسه زدن و توقف در وادی ناامیدی است؛ چرا که آن راهی به رهایی دارد و این نه!

بزرگی گفته:

هزار بار زهر یأس کشت مرا

گر تو نبودی پادزهر، ای امید

حتی اگر امیدی که داریم به واقعیت مبدل نشود، همان امید باعث میشود به راهمان ادامه دهیم و تجربه رفتن و مسیر و راه را بدست آوریم هرچند مقصد را لمس نکنیم و به هدف نرسیم.

ایمان با راز و رازمندی در ارتباط است، ما به چیزی ایمان میاوریم که قطعیتی برای آن نداریم اما به آن امید داریم، امید به اینکه او هست هرچند هستی اش یک رازِ مبهم است.

داستایفسکی خوب گفته است که اگر امید نباشد، خدا نخواهد بود. خدا یک راز است و نمیتوان راز را کامل و شفاف و واضح شناخت بلکه فقط میشود به او ایمان آورد و به او امید بست.

این امید است که با ابهام پیوند خورده است. من امید ندارم که ۲ بزرگتر از ۱ باشد، من میدانم که ۲ بزرگتر از ۱ است، اما چه کسی میداند که ۲ دقیقه بعد چه میشود!؟ هیچکس! من به ۲ دقیقه بعد امید دارم.

خاک گفت: باید خاکی بود و خاموش و فروتن.

باد آواز داد که باید رفت و نماند.

آذرخش، درخششی کرد و محو شد.

آتش نعره کشید که باید سوخت و ساخت.

آب نجوا کنان نشان داد که باید جاری بود و امیدوار …

 

“دکتر منوچهر خادمی ، معنادرمانگر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *