درباره های مرگ

 

تا چیزی نمیرد، زندگی تازه ای بوجود نمی آید.

تا زمانی که واقعا نپذیریم خواهیم مُرد، هیچگاه جرأت نمیکنیم همانی باشیم که هستیم.

مرگ به ما یادآوری میکند هرچیزی که آغازی داشته است پایانی هم خواهد داشت.

ما خواهیم مُرد، پس این زندگی را، این زیستنی که با یک نخ به ما وصل است را جدی بگیریم.

ما خواهیم مُرد، پس بیاییم رها کنیم هرچیزی را که دیگر کهنه و فرسوده شده است چرا که روزی مرگ ما را از هرچیزی رها خواهد کرد.

مرگ، بزرگترین رها کننده است.

اگر مرگ نبود، زندگی به هیچ وجه جدی نبود.

اگر مرگ نبود، زندگی؛ حال بهم زن ترین تکراری ها میشد. اگر الان زندگیمان تکراری شده است چون مرگ را فراموش کرده ایم.

وقتی به مرگ می اندیشم با خودم نمیگویم چه فایده!؟ من که روزی خواهم مُرد! به خودم گوشزد میکنم که بچش از سر تا پای این زندگی را.

وقتی میدانم که روزی خواهم مُرد، دیگر خودم به استقبال آن نمیروم. قبل از اینکه بمیرم نخواهم مُرد. با تنبلی، با یأس، با چک کردن مدام قیمت دلار و سکه، با خواندن و شنیدن اخبار و … خودکشی نمیکنم.

اگر مرگ نبود، اصلا چیزی به نام فرصت وجود نداشت! ما همیشه وقت داشتیم پس تا ابد فرصت بود.

هر چیزی مرگی دارد؛ مرگِ یأس با ایمان است، مرگِ ترس با روبرو شدنِ با آن است، مرگِ رویاها با اقدام نکردن برای تحقق آنهاست، مرگِ حس بی ارزشی با باور به لیاقت و ارزشمندی است، مرگِ مرگ با زندگی کردن حاصل میشود.

مرگ به ما میگوید باید برای زندگیمان کاری کنیم، چرا که ما خواهیم مُرد.

ما خواهیم مُرد پس بیاییم جهان را کمی بهتر از آنچه که اکنون می بینیم تحویل نسل بعد بدهیم، فقط کمی بهتر.

چه کارهایی را انجام بدهم؟ کارهای آسان، کارهای سخت، کارهای فوری!؟ اوو من خواهم مُرد، پس کارهایی را انجام میدهم که در اولویت هستند.

مرگ به من میگوید هرکاری را طوری انجام بده که گویی آخرین کار توست.

هیچگاه مرگ، بد و بدترین نبوده است. بد آن است که تو را از زندگی، از زیستن پشیمان کند.

وقتی قرار است بمیری و حتی یادت هم به باد رود، پس:

همان باش که میخواهی.

اگر دیگران آن را دوست ندارند، بگذار دوست نداشته باشند.

ولی تو همیشه همانی باش که خودت دوست داری.

 

“دکتر منوچهر خادمی ، معنادرمانگر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *