رازهای زندگی

 

نمی­توانید حکمت و دلیل همه اتفاقات زندگیتان را بفهمید. فهم شما از زندگی و هستی و… همیشه مرکب از تاریکی و روشنایی است. رازمندی و رازمند بودن، یکی از ویژگی­ های زندگی است. همیشه بخشی از زندگی وجود دارد که نمی­شود پی به حکمت و دلیل آن برد و همیشه بصورت رازی سر به مُهر باقی میماند.

یکبار از بزرگی پرسیدم که یکی از رازهای زندگی را به ما بگوید؟

ایشان گفت: اگر بگویم که دیگر راز نیست.

مولانا در مثنوی میگوید:

عارفان که جام حق نوشیده‌اند

رازها دانسته و پوشیده‌اند

هر کرا اسرار حق آموختند

مهر کردند و دهانش دوختند

بعضی­ها را میفهمید، بعضی­ها را هم نه. شما فقط در مقابل آن بخشی از زندگی که میفهمید مسئول هستید. زانوی غم بغل نکنید که چرا فلان اتفاق افتاد.

بقول حافظ:

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

اتفاقا جالب اینجاست که اگر زندگی رمز و رازی نداشته باشد و همه چیزش واضح و آشکار باشد دیگر جذابیتی ندارد و تکراری و یکنواخت میشود. وقتی رازی نیست معنایی هم نیست. وقتی معنا نباشد؛ روزمرگی، ملال، خستگی، دلسردی، بیهودگی، دلمردگی و افسردگی، پشت سرش میاد.

مدام با خودمان کلنجار نرویم که حتماً و باید؛ راز و رمز همه چی را بفهمیم. اگر قرار باشد که فهمی به شما داده شود، به وقتش داده خواهد شد.

زندگی خودتان را بکنید.

 

دکتر منوچهر خادمی ، معنادرمانگر

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *