عاشقی یا فرافکنیِ زندگی نزیسته!؟

 

به این نکته توجه کنید: وقتی عاشق شدید؛ چه خصوصیتی در طرف مقابل بود که مجذوبش شدید؟ چه چیزی باعث میشد که او در نظر شما بدرخشد؟

ویژگی و خصوصیتی که در طرف مقابل ما بود و باعث شد که ما عاشق او بشویم؛ همان زندگی نزیسته ما بود که در حال فرافکن شدن بر روی طرف مقابل ماست. مثلا یک مرد درونگرا، عاشق یک زن برونگرا میشود و بالعکس. یک زن منظم و مقرراتی، عاشق یک مرد بی­ نظم و لاابالی میشود و بالعکس. کسی که در خانواده خشک و بی مهر و عطوفت بزرگ شده است، عاشق کسی میشود که خیلی مهربان و اهل مهرورزی است و بالعکس و…

در واقع عشق؛ آن چیزی است که در درون شما وجود دارد اما زندگی نشده و شما آن چیز را بر روی طرف مقابل فرافکنی میکنید و عاشق او میشوید.

یعنی در رابطه عاشقانه؛ معشوق آینه عاشق میشود.

نگاه نکنید که عاشق چه کسی شدید؛ نگاه کنید که عاشق چه خصوصیت و ویژگی در او شدید؟ آن ویژگی و خصوصیت همان چیزی است که درونتان وجود دارد و شما زندگیش نکردید و از طریق عشق دارد به شما میگوید من را هم زندگی کن. افلاطون درست گفته است که: وصال، مدفن عشق است.

بخاطر همین است که اولِ رابطه، همه چیز گرم و داغ و پُر حرارت است؛ اما بعد از چند وقت همه چیز معمولی میشود و دیگر رابطه مثل قبل نیست. چرا؟ چون فرافکنی دیگر تمام میشود.

اگر این نکته را متوجه بشویم؛ دیگر در رابطه، توقعی از طرف مقابل نداریم که آن چیزی باشد که ما میخواهیم بلکه همانطورکه هست قبولش میکنیم و دوستش داریم. چون خودمان مسئول زندگی نزیسته خودمان هستیم نه طرف مقابل، و به این طریق خیلی از شکست­ های عشقی و عاطفی، معنا و دلیل و جواب پیدا میکند.

 

“دکتر منوچهر خادمی ، معنادرمانگر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *