فرار نکنیمـــــ

 

چرا از خودمان فرار میکنیم؟ میگوئید نه؟ پس چرا اینقدر خودمان را مشغول میکنیم؟ مهمانی، کار، تلویزیون، خرید، ماهواره، تکنولوژی و… چرا حاضر نیستیم در سکوت با خودمان تنها باشیم؟ چرا حس غریبگی داریم؟ خودمان با خودمان غریبه ­ایم؟ کدام بخش از وجود ما اینقدر بد است که حاضر نیستیم با خودمان تنها باشیم؟ (البته یک تنهایی اصیل و شیرین، نه تنهایی تلخ که یک عده دارند.)

به این فکر کردید که اگر ما نبودیم هیچ چیز نمی­ درخشید، حتی خورشید؟ بله. خورشید میدرخشد، چون ما درخشش را حس میکنیم، درک میکنیم. اگر ما نباشیم، درخششی درکار نیست. این ما هستیم که به درخشش، نور و روشنایی و معنا میدهیم.

اگر ما پوست نرمی نداشتیم، زبر بودن معنا داشت؟ چرا تنه درختان زبر است؟ چون با پوست نرم ما تماس میگیرد و زبر بودن آن را درک میکنیم.

اگر گوش ما نبود آیا صدایی بود؟ موسیقی بود؟

اگر چشمان ما نبود، آیا رنگ­ها معنا داشتند؟

سنگینی چطور؟ و همچنین سبکی؟

سرما و گرما چطور؟ اگر ما نبودیم زمستان به خودی خود سرد بود؟ آیا تابستان بدون ما گرم است؟

جهان خودش را توسط ما حس میکند، درک میکند.

جهان با ما غریبه نیست، ما در این جهان بیگانه نیستیم، پس از خودمان فرار نکنیم.

 

“دکتر منوچهر خادمی ، معنادرمانگر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *